جالب و خواندنی
اميدوارم هر جمله رو به دقت بخوني ويکي دوثانيه راجع بهش فکر کني.......
من تو رو دوست دارم نه به خاطر تو...بلکه به خاطرشخصيتي و ارزشي که زماني که با توهستم پيدا مي کنم......
هيچ مرد يا زني ارزش گريه هاي تو رو نداره چون اگه داشت باعث اشک ريختن تو نمي شد.
اگه کسي با تو هم عقيده نيست وکاري رو که تو علاقه داري اون دوست نداره به اين معني نيست که خود تو رو هم دوست نداره...
يک دوست واقعي کسي هست که دستان تو رو ميگيردو احساسات قلبي تو رو درک مي کند...
بدترين نوع فراق زماني هست که کسي رو که دوست داري در کنار خودت داشته باشي ولي بدوني هيچ وقت نمي توني مالکش بشي.
حتي زماني که ناراحت هستي..اخم نکن ولبخند بزن ..زيرا ممکنه کسي عاشق لبخند تو بشه...
براي تمام دنيا تو فقط يک نفري...ولي کسي هست که تو براي او تمام دنيايي
وقتت رو با کسي تلف نکن ..که حاضر نيست واسه تو وقت بذاره...
شايد خدا مي خواد که تو آدم هاي مختلفي رو قبل از ديدن اون شخصي که واقعا مال توست ملاقات کني تا بالاخره وقتي اونو ديدي شکر گزار باشي
وقتي اتفاقي مي افته گريه نکن.زيرا ديگه تموم شده و اون اتفاق افتاده...پس بخند...
هميشه اشخاصي وجود دارند که تورو ناراحت کنند ولي تو نبايد اميد و اطمينانت روبه همه از دست بدي...فقط براي دفعه ديگه حواست رو جمع کن که چه کساني قابل اعتماد هستند.
سعي کن پيشرفت کني ولي فراموش نکن قبلا کي بودي.....
خيلي خودتو درگير نکن ..هميشه اتفاق هاي خوب زماني مي افته که اصلا انتظارش رو نداري...
ا ز تو به خاطر اين که تبديل به قسمتي از زندگي من شدي ممنونم حالا هرچي ميخواد باشي :دليل زندگيم؟طعم زندگيم ياخود زندگيم ..
هميشه يادت باشه که در هر اتفاقي حکمتي نهفته هست...
چند نفر ازشما ميتونين ادعا کنين که هشت نفر دوست واقعي دارين؟؟؟؟؟
بعيده ! ولي بعضي از ما دوستاني داريم که الحق دوستان خوبي هم هستند!!!!
آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"
استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"
شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"
استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق
کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما
نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است"
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد
بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش
نیست.
شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی
بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته"
شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون
حسش نکرده ای؟ "
شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.
مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک
چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر
موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد
یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی
انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F ) نبود
کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند.
سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما
توصیفی داشته باشد خلق کرد."
شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"
شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریک هم وجود ندارد. تاریکی
در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و
آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن
میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را
جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک
پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می
سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه
میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور
را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر
برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."
در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟"
زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او
را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی
بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری
که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به
جز شیطان نیست."
و آن شاگرد پاسخ داد: "شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود
وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل
تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته
باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی
بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی
اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریک که در نبود نور می
آید.
این مرد جوان همان انشتین بود...!
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 0:19 توسط : فرشته درون
6
استراتژی خود را مشخص کنید
صرف نوشتن اهداف، دستیابی به آنها را تضمین نمی کند. برای رسیدن به
اهداف باید برنامه و استراتزی خاصی را دنبال کرد. تعیین استراتژی کاری
بسیار ساده است درست به سادگی وقتی که برای سفر از شهری به شهر
دیگر نقشه می کشید.اول آنچه را که در پی آن هستسد روی کاغذ بیاورید،
سپس یک برنامه گام به گام را برای رسیدن به آن مشخص کنید.
برای برنامه زمان بندی شده خود تاریخ نهایی قرار دهید.
برای آن یک مهلت تعیین نمائید.
برای خود مشخص کنید که تا پنج سال دیگر یا دو سال دیگر یا تا
سال آینده می خواهید به کجا رسیده باشید.
این به شما کمک می کند تا همواره در مسیر درست باقی بمانید.
سپس این سالها را به فصلها و ماهها و هفته ها تقسیم کنید.
به طور منظم به بررسی و مرور پیشرفتهای خود بپردازید.
می توان مساله کلی تنظیم اهداف را در قالب سه سوال ساده مطرح نمود:
1_ در حال حاضر در کحا قرار گرفته ام؟
2_ می خواهم به کجا بروم؟
3_ برای رسیدن به آن جا چه کارهایی را باید انجام دهم؟
به طور خلاصه هدف هوشمندانه، هدفی است صریح ![]()
دست یافتنی![]()
واقعی![]()
سنجیده و زمان بندی شده.![]()
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 15:58 توسط : فرشته درون
